نسل سومي هيچ چيز نميخواهد! يعني هيچ چيز كه نه!! اما خوب نسل سومي چيزهايي ميخواهد كه اصلاً با خواستههاي نسل اميها زمين تا آسمان توفير مينمايد.
نسل سومي فقط ميخواهد پاهايش در چاله چولههاي آسفالت خيابانهاي آبله زده و سالك گرفته شهر كله پا نگردد!
نسل سومي فقط ميخواهد موشهاي اندازه گراز و سوسكهاي اندازه كلاغ پيادهروهاي شهر او را يك لقمه چپ نوش جان نفرمايند!
نسل سومي فقط ميخواهد هنگاميكه سوارمترو ميشود، از روي گسلهاي لرزان زلزله موعود عبور نكند!
نسل سومي فقط ميخواهد در راه دانشگاه تا منزلش در اتوبوسهاي شركت واحد تبديل به «كمپوت بشريت» نگردد!
نسل سومي فقط ميخواهد هنگام پياده روي در جنوب شهر آلودگي هوا، وي را براي سفر به ولايت عزرائيل ترغيب و تشويق نفرمايد!
نسل سومي فقط ميخواهد هنگام كافيشاپ نوردي در شمال شهر، گداهاي حرفهاي امواتش را جلوي چشمانش رژه ندهند!
نسل سومي فقط ميخواهد اگر پول سه نقطه دارد، لااقل سه نقطه معرفت هم هرساله مجلس ترحيمش برگزار گردد!
نسل سومي فقط ميخواهد وزراي دولت و وكلاي مجلس به او پاسخگو باشند كه چرا در سن بيست و ترشي سالگي هنوز هشتش گروي هشتاد است و خرجي توي جيبش از بابي و مامي و قصه ازدواجش با دختر همسايه افسانه شاه پريون!
نسل سومي فقط ميخواهد از بيست و چهار ساعت شبانهروز، چهل و هشت ساعتش را با ترافيك كلاسيك تهران بزرگ سر نكند!
نسل سومي فقط ميخواهد پدرش، مادرش و معلمش وي را بيشتر درك نموده و بدانند كه عصر، عصر اتم است و اينترنت. نه عهد تلگراف و چاپار و تليفون هندلي!
نسل سومي فقط ميخواهد او را با نسلهاي ديگر مقايسه نكنند، چرا كه هر گلي بويي دارد و هر شاخهاي شكوفهاي!
نسل سومي فقط ميخواهد...
نه، او هيچ چيز نميخواهد او فقط ميخواهد زندگي كند!