نوروز و آيينهاي پر رمز و راز پيوسته بدان، يكي از شورانگيزترين يادگارهاي جاودانه ايرانيان است كه در گذار تاريخي اش كه تا بيست سده پيش از ميلاد مسيح هم برآورد شده، راههاي دراز و گذرگاههاي دشواري را پشت سر گذاشته و ضمن عبور سرافرازانه از همه كورانها به فرزندان اين سرزمين روحيه داده و پيام آور سرزندگي، ايستادگي و سازندگي بوده است. اساطير مذهبي، نوروز را روز آفرينش جهان گفته اند؛ روزي كه خداوند به هفت اختر فرمان داد تا چرخش خود را آغاز كنند.همچنين، روزي است كه «آدم» آفريده شد و بدين اعتبار بايد گفت كه نوروز آغاز زندگي است و همزاد آدم، همزاد و همراهي جاودانه. پس گستره معنايي نوروز به گستردگي معناي زندگي است.اما اساطير تاريخي، نوروز را به «جمشيد» نسبت مي دهند: نوروز روزي است كه جمشيد به نبرد ديوان و پليدان رفت و آن گاه پرستش يزدان را آغاز كرد. چون به آذربايجان رسيد، فرمود تخت مرصعي بر جاي بلندي رو به جانب شرق گذارند و خود تاج مرصعي بر سر نهاده، بر آن تخت بنشست. همين كه آفتاب طلوع كرد و پرتواش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعي در غايت روشني پديد آمد. مردمان از آن شاد شدند و گفتند كه اين «روز نو» است.ابوريحان بيروني نيز مي گويد: نخستين روز است از فروردين ماه، وزين جهت «روز نو» نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است. ترديدي نيست كه نوروز در گذر زمان، جامه پرداخته است و آيين هاي ويژه اش در اثر تعامل با رويدادهاي تاريخي و هماهنگ با جزر و مدهاي سياسي اجتماعي، برخي كاهش يا افزايش يافته اند و برخي جايگزين شده اند؛ اما در نزد ايرانيان هرگز از رونق نيفتاده اند و حتي اقوام و فرهنگهاي بيگانه غلبه يافته بر اين سرزمين نيز- خواه ناخواه، كم و بيش- آن را پذيرفته اند و نوروز را فرصتي شمرده اند براي نزديكي و سازگاري با مردم ايران زمين.
پذيرفته شدن اسلام در ايران نيز همچون ديگر رويدادهاي تاريخ ساز، موجب شد كه شماري از ارزشها و باورهاي پيشين جايشان را به سنتهاي تازه بسپارند، يا در هم آميختند و پديده اي نو آفريده شد. اما پاره اي ديگر به همان شيوه باستاني پايدار ماندند، نوروز يكي از آيينهاي پيشين است كه باقي ماند. نمونه اي از همساز شدن باورهاي اساطيري نوروز با ارزشهاي تازه مسلماني، روايتي است حاكي از اين كه جبرئيل امين(ع) در روز نوروز نخستين بار بر پيامبر اكرم(ص) نازل شد. يا گفته اند كه حضرت علي(ع) در سال دهم هجري و همزمان با نوروز ايراني، به جانشيني حضرت نبوي برگزيده شد و هم در روز هجدهم ذي الحجه سال 35 هجري، كه مصادف با نوروز بود، زمام حكومت اسلامي را به دست گرفت و بدين سان، آيينهاي باستاني نوروز در آميزش با باورها و ارزشهاي مذهبي تازه تقدس يافتند.
در روايت هاي تاريخي آمده است كه حتي خلفاي اموي هم كه از سر تعصب قومي و نژادي با بغض به نوروز مي نگريستند، سرانجام به آن تن دادند، همچنانكه معاويه نيز از برگزاري آيينهاي نوروزي جلوگيري نكرد، زيرا از محل عيدانه ها و هداياي نوروزي درآمد سرشاري داشت كه تا ده ميليون درهم در سال برآورده شده است. پيش از آن در يورشهاي اسكندر و هياطله، و پس از آن، در تركتازي هاي چنگيز و تيمور و اينك در چالشهاي معاصر با فرهنگ و تمدن نيز كاروان نوروزي به شادماني راه خود را پيموده است و مي پيمايد.بدين سان، نوروز باور مشترك و نماد آييني و ملي همه ايرانيان و حتي فارسي زبانان خارج از جغرافياي فعلي ايران شده است؛ رشته اي اگسستني كه انديشه و جان ايرانيان را در روند توالي نسلهاي پياپي به يكديگر پيوند داده و هويت فرهنگي ايراني را به ارمغان آورده است.امروزه علاوه بر ايران و ايرانيان، گستره چشمگيري از مراكز تمدن بشري نيز آيينهاي نوروزي را برپا مي دارند: پاكستان، هند، افغانستان، چين، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، ازبكستان، آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، تركيه؛ مردمان اين سرزمينها همراه با نوروز، نوزايي و دگرگوني طبيعت را جشن مي گيرند و با آن دمساز مي شوند.آري، دمسازي و كنار آمدن با طبيعت، درون مايه آيينهاي نوروزي است. نوروز با طبيعت و با انسان مبارزه نمي كند تا بر آنها چيره شود؛ نوروز آنچه را در زمستان از بين رفته است، دوباره مي سازد. جشن رستاخيز دوباره زندگي را به همه زندگان اعلام مي كند و همگان را بدين جشن فرا مي خواند.نوروز، چكيده ناب توانايي انسان در هماهنگي با طبيعت در راستاي باز آفريني طبيعت است و باورهاي اساطيري و تاريخي و ارزشهاي ديني و ملي نيز آن را پرشورتر كرده اند. شگفت آن كه اين عناصر چنان در هم آميخته شده اند كه جدا كردنشان نه تنها آسان نيست، بلكه يكپارچگي و كارآيي نوروز را نابود مي كند. از سوي ديگر، نوروز يك پيام جهاني دارد و همه ملتها مي توانند اين پيام را دريافت كنند.نوروز با باورهاي ديني، مذهبي، قومي، نژادي و فرهنگي هيچ كس سر ستيز ندارد و آسيبي به آنها نمي رساند. علاوه بر اين، عناصر مشترك و همساز با روحيه و ذوق همه انسانها و گرايش به سوي انگيزشهاي مهرآميز و عاطفي و همبستگي كه در فطرت مشترك همه انسانها سرشته شده، در نوروز چنان زياد است كه آن را مقبول همه طبايع و فرهنگها ساخته است. تاريخ هم اين ويژگي را به اثبات رسانده است كه نوروز مي تواند محور دوستي ملتها باشد. اين پيام زيبا و انساني اگر چه آرماني مي نمايد، اما غيرممكن نيست. آموزه هاي تاريخي حاكي از آن هستند كه ما به مفهوم تمام بشريت در گذشته هاي بسيار دور با هم بوده ايم، با هم انديشيده ايم، از يك جا حركت كرده ايم و بعد پراكنده شده ايم و به علت اين پراكندگي، گوهر يگانگي خود را گم كرده ايم. اما نوروز اين گذشته را براي ما بازآفريني مي كند و از اين راه به هويت يگانه خويش باز مي گرديم. پس نوروز ميراث معنوي مشترك همه انسانها و بشريت است.