تبليغاتX
مـــا دو نـفـــر - دنیای تغییرات
مـــا دو نـفـــر
ما دو نفریم - حالا شما هرچی می خواید فکر کنید - مهم اینه که ما تنها نیستیم !!
دنیای تغییرات

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود هيچكي نبود

آنجا كه درخت بيد به آب مي رسد ، يك بچه قورباغه و يك كرم همديگر را ديدند

آن ها توي چشم هاي ريز هم نگاه كردند و عاشق هم شدند

كرم ، رنگين كمان زيباي بچه قورباغه شد ،و بچه قورباغه ، مرواريد سياه درخشان كرم

بچه قورباغه گفت : من عاشق سر تا پاي تو هستم.

كرم گفت : من هم عاشق سر تا پاي تو هستم . قول بده كه هيچ وقت تغيير نميكني

بچه قورباغه گفت : قول مي دهم

ولي بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند . او تغيير كرد

درست مثل هوا كه تغيير مي كند

دفعه ي بعد كه آن ها همديگر را ديدند ، بچه قورباغه دو تا پا در آورده بود

كرم گفت : تو زير قولت زدي

بچه قورباغه التماس كرد : من را ببخش دست خودم نبود

من اين پاها را نمي خواهم من فقط رنگين كمان زيباي خودم را مي خواهم

كرم گفت : من هم فقط مرواريد سياه و درخشان خودم را مي خواهم .قول بده كه هيچ وقت تغيير نمي‌كني

بچه قورباغه گفت : قول مي دهم

ولي مثل عوض شدن فصل ها ، دفعه ي بعد كه آن ها همديگر را ديدند ، بچه قورباغه هم تغيير كرده بود

دو تا دست در آورده بود

كرم گريه كرد : اين دفعه ي دوم است كه زير قولت زدي

بچه قورباغه التماس كرد : من را ببخش . دست خودم نبود . من اين دست ها را نمي خواهم …من فقط رنگين كمان زيباي خودم را مي خواهم .

كرم گفت : من هم فقط مرواريد سياه و درخشان خودم را مي خواهم .اين دفعه ي آخر است كه مي بخشمت

ولي بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند ؛ او تغيير كرد

درست مثل دنيا كه تغيير مي كند

دفعه ي بعد كه آن ها همديگر را ديدند او دم نداشت

كرم گفت : تو ، سه بار زير قولت زدي و حالا هم ديگر دل من را شكستي

بچه قورباغه گفت : ولي تو ، رنگين كمان زيباي من هستي

آره ، ولي تو ديگر مرواريد سياه و درخشان من نيستي . خداحافظ

كرم از شاخه ي بيد بالا رفت و آن قد به حال خودش گريه كرد تا خوابش برد

يك شب گرم و مهتابي ، كرم از خواب بيدار شد

آسمان عوض شده بود ،درخت ها عوض شده بودند .همه چيز عوض شده بود.

اما علاقه ي او به بچه قورباغه تغيير نكرده بود

با اين كه بچه قورباغه زير قولش زده بود ، اما او تصميم گرفت كه ببخشدش

بال هايش را خشك كرد .و بال بال زد و پايين رفت تا بچه قورباغه را پيدا كند

آنجا كه درخت بيد به آب مي رسد ، يك قورباغه ، روي يك برگ گل سوسن ، نشسته بود

پروانه گفت : ببخشيد ، شمامرواريد

ولي قبل از اين كه بتواند بگويد : سياه و درخشانم را نديدين؟ قورباغه جهيد بالا و او را بلعيد

و درسته قورتش داد

با شيفتگي به رنگين كمان زيبايش فكر مي كند نمي داند كه كجا رفته



ارسال شده در: یکشنبه 1385/10/03 :: 12:27 :: توسط : من و اون
درباره وبلاگ
سلام
ما دو نفریم - حالا شما هرچی می خواید فکر کنید - مهم اینه که ما تنها نیستیم !!
به وبلاگ ما دو نفر هم خوش اومدین
امیدواریم بتونیم وقت شما رو بگیریم
نظر هم یادتون نره !!