توي يک کلاس خلوت ------------------ دو تا دانشجو اسيرن
دو تا بد شانس، دو تا تنها ---------------- يکيشون تو يکيشون من
قلب استاد مثل سنگه ------------------- سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي --------------------- به لباي خستۀ ما
چشم استاد شده خيره ------------------- مراقب آخرِ گيره
ناز از ترس نگاشون -------------------- کم کَمَک داره ميميره
نميتونيم که بجنبيم---------------------- پيش اين استاد کافر
گرفتن من و تو ------------------------- قصه هست قصّۀ آخر
هميشه فاصله بوده ----------------------- بين برگاي من و تو
با همين تلخي گذشته -------------------- امتحاناي من و تو
راه دوري بين ما نيس --------------------- اما باز اينم زياده
تنها اميد من و تو ------------------------ اين مراقب جواده
کاش ميشد برگه عوض کرد ------------- کاش ميشد تقلّبي کرد
کاش ميشد از جايي ديد زد ------------- روي برگ خود کپي کرد
ما بايد با هم بشينيم -------------------- اگه ميخوايم که نيفتيم
واسه ما جدايي مرگه ------------------- تا جدا بشيم ميافتيم
کاشکي جاهامون عوض بشه ------------- من و تو با هم بشينيم
توي يک فرصت ويژه ------------------ برگاي همو ببينيم
شايد اونجا واسۀ ما ------------------- ديگه گير بازار نباشه
خيلي خوبه اگه با ما ------------------- جاسوس و رادار نباشه
اينجاي شعر که رسيدم ----------------- از نوشتن دست کشيدم
سرمو بالا اُوردم ---------------------- يهو مراقبو ديدم
بجاي حلِ مسائل --------------------- اين اراجيفو نوشتي
راستي خوي شد که به سرعت ------------ از توي خواب پريدم
چونکه از ترس مراقب ----------------- خودمو قهوهاي ديدم
کاش ميشد حتي توي خواب ------------ من و تو يک 10 بگيريم
اون وقت از خوشحالي محض ------------- تو آغوش هم بميريم