تبليغاتX
مـــا دو نـفـــر
مـــا دو نـفـــر
ما دو نفریم - حالا شما هرچی می خواید فکر کنید - مهم اینه که ما تنها نیستیم !!
تاريخچه‌ي «سرود ملي» در ايران
 
سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکده‌ي افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهره‌هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سردوه بود، و از ويژگي‌هاي آن، اول اين است که تک‌تک واژه‌هاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمه‌اي معرب يا غير فارسي وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه‌هاى خوش‌تراش فارسى است. زبان پاكيزه‌اى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه هيچ واژه‌اى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمى‌سازد.

دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار شعر آن است، به‌گونه‌اي که تمامي گروه‌هاي سني، از کودک تا بزرگ‌سال مي‌توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان‌ها قابليت اجرا داشته باشد.

و بالاخره سومين ويژگي‌اي که براي اين سرود قائل شده‌اند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان مي‌دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.

آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساخته‌هاي ماندگار «روح‌الله خالقي» است. ملودي اصلي و پايه‌اي کار، از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.

اين سرود در اجراي نخست خود به‌صورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه‌هاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قره‌باغي» آن را به‌صورت تک‌خواني هم اجرا کنند.

در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي مدت کوتاهي به‌عنوان «سرود ملي» از راديو و تلويزيون ايران پخش مي‌شد، اما با سيطره‌ي گرايش‌هاي ضد ملي‌گرائي، اين سرود هم چند سالي از رسانه‌هاي داخلي حذف شد تا در دهه‌ي اخير که باز در مناسبت‌هاي مختلف تاريخي، آن را مي‌شنويم.
 
قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچه‌ي اولين «سرود ملي» در ايران، شايد بد نباشد اشاره‌اي کنيم به آنچه که در زمان «ناصرالدين‌شاه» به‌عنوان «سلام شاهي» اجرا مي‌شده، و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلام‌پناه، توسط ژنرال نظامي موسيو «لومر» فرانسوي، مدير «شعبه‌ي موزيک»، در «مدرسه‌ي دارالفنون» ساخته شده بود. اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحه‌ي گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي، و سلام شاهنشاهي مي‌نواختند.

پنجاه سالي بعد، در زمان حکومت «رضا شاه» چيزي مشابه همين «سلام شاهي» دوران قاجاريه را به‌نام «سرود ملي»، و بعد از او در دوره‌ي سلطنت پسرش «محمدرضا شاه»، آن را «سرود شاهنشاهي» نام گذاشتند!

و اما تاريخچه‌ي اولين «سرود شاهنشاهي» در ايران، به نوعي با سابقه‌ي فعاليت و تاريخچه‌ي تشکيل «انجمن‌هاي ادبي» در آن کشور، مربوط است. تشکيل انجمن‌هاي ادبي از اوايل مشروطيت متداول شد. در آن زمان «وثوق‌الدوله» که علاقه‌ي زيادي به شعر و ادب فارسي داشت، جلساتي براي موضوعات ادبي تشکيل داده بود.

اين انجمن‌ها در اوايل حکومت «رضا شاه» رونق گرفت و حدود هفده انجمن ادبي در تهران تشکيل مي‌شد. از جمله: «انجمن ادبي حکيم نظامي» در منزل «وحيد دستگردي» در روزهاي چهارشنبه در خيابان عين‌الدوله [ايران]، «انجمن دانشوران» در روزهاي شنبه در منزل «شاهزاده سيف‌الله ميرزا» در منيريه، و «انجمن ادبي شيخ‌الرئيس» در شب‌هاي جمعه. [«شيخ‌الرئيس» که نام اصلي او «شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر» بود، قبلا در خراسان معلم «عبدالحسين تيمورتاش» بود که بعدا به سمت نماينده‌ي مجلس انتخاب شد و به تهران آمد و اين انجمن را تشکيل داد.]

«ملک‌الشعراي بهار»، «رشيد ياسمي»، «عباس اقبال آشتياني»، «سعيد نفيسي» و «تيمور تاش» هم هر هفته به اتفاق انجمني داشتند به‌نام «انجمن دانشکده» که مطالب مورد بحث در آن انجمن، نخست ادبي بود و کمي بعدتر مباحث سياسي شد.

باري، مهم‌ترين انجمن آن روزها، «انجمن ادبي ايران» بود که «وحيد دستگردي»، «شاهزاده افسر»، «اديب‌السلطنه‌ي سميعي»، «حاج ميرزا يحيي دولت‌آبادي»، «صادق سرمد»، «محمدحسين شهريار»، «پارسا تويسرکاني»، «پروين اعتصامي» و «پژمان بختياري» تشکيل داده بودند.

دکتر «رضا نيازمند» در مطلبي با عنوان [انجمن ادبي «ايران» و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي] منتشر شده در فصلنامه‌ي «ره آورد» که به سردبيري «حسن شهباز» در آمريکا به‌چاپ مي‌رسد، مي‌نويسد:

« . . . در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود. به او اطلاع دادند که در آنجا براي او «سرود ملي خواهند نواخت. چون ايران سرود ملي نداشت، رضا شاه دستور داد که به «انجمن ادبي ايران» تکليف کنند «سرود ملي» تهيه شود.

موضوع در انجمن مطرح شد. ولي اعضا نمي‌دانستند که چگونه «سرود ملي» تهيه نمايند. ابتدا تصميم گرفتند که به سرودهاي ساير ممالک گوش دهند تا معلوم شود اصولا «سرود ملي» چيست، و متضمن چه مطالبي است. سپس شعرهايي بسرايند، و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي «مين‌باشيان» در انجمن حضور يابد و در اين مورد راهنمايي کنند.

آقاي «مين‌باشيان» [غلامرضا خان سالار معزز] در «مدرسه‌ي موزيک» که شعبه‌اي از «دارالفنون» بود، تحت نظر موسيو «مولر» فرانسوي، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معلم موسيقي و بعدها رياست کل موزيک نظام را به‌عهده داشت.

در جلسه‌ي انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و «مين‌باشيان» با هم سرود را بسازند. بدين ترتيب که شعر آن را «شاهزاده افسر» تهيه کند و آهنگ آن را «مين‌باشيان». به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که به‌نظر رضا شاه برسد.

شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ، دو جاي آن را اصلاح کرد. [!!] يکي اينکه گفته شده بود: از اجنبي جان مي‌ستانيم، که رضا شاه گفت: از دشمنان جان مي‌ستانيم. ديگر کلمه‌ي «شهنشه» بود که گفته شده بود: شهنشه ما زنده بادا، که رضا شاه تغيير داد به شاهنشه ما زنده بادا. . . و بدين طريق «سرود ملي ايران» تهيه گرديد. . .»


ارسال شده در: پنجشنبه 1385/04/29 :: 9:45 :: توسط : من و اون
مادرم دوستت دارم
 

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به

  اصطلاح، تر و خشک می کرد

 تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.

تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی

 وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.

 تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.

 تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی

 وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.

تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

 تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی  خريد.

 تو هم، با پرت کردن توپ  به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.

تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی

وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.

 تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين

  فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.

 تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه

  پشت سرت رو هم نگاه کنی

 وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلويزيون حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

 تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو

  رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).

 تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه

وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.

 تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی

 وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، ازخوشحالی گريه می کرد.

 تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو

  رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه،

  به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!! به اصطلاح، بچه مامانی

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟

 تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره

 وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.

تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم

 وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

 تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر

  به اروپا را برام تهيه کنی

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد. تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در

  آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.

 تو هم با  صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا

 وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو

  پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.

تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

 تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.

 تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو

 (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد

گه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی

و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!



ارسال شده در: یکشنبه 1385/04/25 :: 12:50 :: توسط : من و اون
تفاوتهاي تجمع جند نفر در كشورهاي مختلف
براي خيلي از شماها پيش اومده كه وقتي با ۴-۵ تا از دوستانتون يه مدت توي خيابون به صحبت ايستادين ، در مورد موضوعهاي مختلفي بحث ميكنين...حالا ببينيم توي كشورهاي مختلف چه كارهايي انجام ميشه..

توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن!
توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن!
توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن!
توي آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن!
توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توي عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن!
توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن!
توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن!
توي مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن!
توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه!
توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن!
توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن!
توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن!
توي سوريه ، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!
توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن!
توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن!
توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه ي سخنراني حمله مي كنن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن يا يه وبلاگ دسته جمعي مي سازن يا ................



ارسال شده در: جمعه 1385/04/09 :: 18:11 :: توسط : من و اون
دیدن زیبایی ها حتی با ....
در بيمارستانی ، دو بيمار در يک اتاق بستری بودند.يکی از بيماران اجازه داشت هر روزبعد از ظهر يک ساعت روی تختش که کنار پنجره بود، بنشيند ولی بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روی تخت بخوابد.آنها ساعتها با هم صحبت می کردند،از دوستان ، خانواده ، تجربه ها ، خانه و ... با هم حرف می زدندو بيماری که تختش کنار پنجره بود،می نشست و تمام چيزهائی ه بيرون از پنجره می ديد،برای هم اتاقيش توصيف می کرد.پنجره رو به يک پارک با درياچه ای زيبا بود و درختان کهن اطراف پارک را پوشانده بود،تصويری زيبا و رويائی که به انسان روح تازه و نشاط می بخشيد .همانطور که مرد کنار پنجره جزئيات را توصيف می کرد،هم اتاقيش چشمانش را می بست و اين منظره را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت.روزها و هفته ها سپری شد . تا اينکه روزی مرد کنار پنجره از دنيا رفت .
جسد پيرمرد از اتاق بيرون برده شد،مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.پرستار اين کار را با رضايت انجام داد.مرد به آرامی و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنيای بيرون از پنجره بياندازد،با کمال تعجب با يک ديوار بلند مواجه شد .
مرد ، متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزی را از پشت پنجره برای او توصيف می کرده .
پرستار پاسخ داد:ولی آن مرد نابينا بود ...

 

برگرفته از وبلاگ http://www.kji.persianblog.com



ارسال شده در: دوشنبه 1385/04/05 :: 22:13 :: توسط : من و اون
روش های انتخاب دوست ....
1- روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.
 2- روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!
3-روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!
4-روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.
5-روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا
 6-روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!
 7-روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنی و اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟ 
8-روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیست پات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .
9-روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).
10-روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنوه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه



ارسال شده در: شنبه 1385/04/03 :: 10:24 :: توسط : من و اون
درباره وبلاگ
سلام
ما دو نفریم - حالا شما هرچی می خواید فکر کنید - مهم اینه که ما تنها نیستیم !!
به وبلاگ ما دو نفر هم خوش اومدین
امیدواریم بتونیم وقت شما رو بگیریم
نظر هم یادتون نره !!